تبليغاتX
اهای ارواح اسمان به خدا بگویید دنیا را نگه دارد می خواهم پیاده شوم انکه مرگش زندگی است

انکه مرگش زندگی است

 

 

خيال كردم تو با همه فرق داري

ولي گريه هام اينو نميگن

با همه بي حاصل بودن اين دنياي پر مشقت

من تو رو با همه وجود دیدم

تو رو احساسم قيمت  گذاشتي و من فقد نگاهت كردم و بازم نفهميدي

من هنوزم تكيه ام به باد

بود و نبودمون يكي شد

چقدر نگاهت كردم و تو نخوندي

خيال ميكردم تو حداقل صدامو ميشنوي

توام صرفت با نشنيدن بود

نمي دونم اين همه فرياد تو گلو يكروز كجا بايد أزاد بشه

خسته ام به اندازه درد بند بند بدنم

از خودم

كه باز سلامي را در بيكسي عليك گفتم

خيالم با خيالت ديگر همراه نيست

من و تو هيچ وقت ما نبوديم

اينو تو بهتر از من مي دونستي

حالا میفهمم

نمي دونم ولی چرا ...

 

 

+ حك شد در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 3:37 سنگتراش الى |


 

هواي روزهاي كودكيم نيست

خيال است بازگشت روزگاران

كاش مي شد پيدا كرد آن روزها را

لبخند آن كودك را دوباره ديد در آئينه

يك روز خنده ام را گم كردم

روز ديگر گريه ام

نگشتم دنبالشان

تا آنكه كودكيم را گم كردم

لا به لاي روزمرگيهايم

يافتم كودكي را با چشمهاي كودكيم

 

 

نشسته روبرويم

اگر لبخند بزند چقدر شبيه كودكي من است

ولي سخت مي خندد

با آن چشمهاي مغرور

نظاره گر من است

من ...

مني كه خود را نمي شناسم

آرزوي او چه مي شود ؟

بي بازگشت به كودكيش !!!!!!!

 

+ حك شد در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 1:53 سنگتراش الى


 

همیشه همینطور

وقتی هذيانهايم دیوانه ام میکنند هیچ آشنایی نیست تا جواب سلامم را بدهد.

مي خواستم به خودم بخندم .

اما خنده ام ، فراموشم کرده.

عهد کردم که دوباره منم جواب سلامي در بيكسي هيچكس ندهم

لحظه هایی را به خاطر مي آورم که چه زود دیر شدند

حالا

بشنو اي آشنا :

كاش پام ميشكست و خونت نمي امدم !

چرا مگه اونجا چيكارش كردم !

شايد هرزگيم كم بود...

شايد تنهاييم به اندازه نبود...

نمي دونم

كاش ميشد بر سر اولين چهارراه به حراج مغز متعفن نشست

 

ك

ا

ش

ك

ي

 

   

+ حك شد در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 17:18 سنگتراش الى |


 

خسته ام

هر سلامی را علیکی نیست

هیچ سلامی هم بی طمع

دلم فقط گرفته بود

حالا پوسیده

بوی گندش تمام وجودم و گرفته

 ۲۵ سال گذشت

چگونه ؟

بماند

فکر می کردم دوستانی دارم

ولی دوست هیچ کس نبودم

هر چی شنیدم ادعا بود

باید برم

مجبورم

ادعای هیچ چیز ندارم

از هیچ کسی هم مدعی نیستم

نه کسی و دیگه دوست دارم

نه اینکه می خوام دیگه ادعای دوستی و دوست داشتن بشنوم

اصلا بودم ؟ دیده بودنم؟

اصلا من کسی نبودم

اگرم انسان بودم نفهمیدم کی بودم، واسه چي امده بودم

از وقتی یادم میاد با همه رو راست بودم ولی همه ...

از زنگهای تلفن می ترسم

مي ترسم جواب بدم و باز بازخواست بشم

از هر چی سلام بیزارم

با هر چی آشناست غریبم

من اینجا غریبم

باید برم

اينجا ديگه جاي موندن نيست

بايد برم جایی که لااقل وقتی میگم غریبم شرمنده نشم

----------------------------------------------

تو که نمی تونی بیای پایین

ولی توام بی انصافی کردی می تونستی ببریم

دوباره گذاشتیم که بقیه ی تراژدیم و ببینی 

به امید روزی که من بیام بالا

بس که در این کوره راه پای نهاده ام از همه کس بریده ام  خسته ام

 

+ حك شد در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 23:20 سنگتراش الى |


اي كاش هر چه مال من بود از من ميگرفتند
چند مي خواهندبابتش تا ببرند
اول هم مركز مكافاتم را
اين مغز متعن را

...

 

+ حك شد در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 18:54 سنگتراش الى |


 

با هر دم فرو میکشم

خاطرات ۱۱ فروردین را که سر بر می دارد با هر بازدم

کاش می شد تیشه ای بر دارم بزنم بر ریشه

ریشه ای که پیدا نشد زمینی امن برای دویدنش

 

+ حك شد در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 4:34 سنگتراش الى |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

گلي داشتم زيبا

گل را به ديگري دادم

گل غمگين شد

من نفهميدم

.

.

.


صفحه نخست
پست الکترونیک


قطعه اول

سگ دله
... D ...
سقوط يك رشته
Hostile
ذهن مرده



به خاک سپرده شد

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
بهمن 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



قطعه دوســتــان

خوشه تلخ
بازنده اي مادرزاد
گورستان
غسالخانه
جسد
مرگ سایه های ف ا ص ل ه
بوی مرگ
بهمنانه
ملوان خسته
باورهاي خيس يك مرده
نون وپنیر وآجر
مرگ
تنها یک بار پرواز کن
مرگ برگ
نیمه خالی لیوان
همه چی و هیچ چی
دختر مرده


    ارواح سرگردان:


http://www.siraze.net/kart/praznik/../music/sevgi2.mid--->